اگر همین الان خبرنگاری در خیابان جلوی شما را بگیرد و بگوید هدف چیست و شما چه هدفی در زندگی دارید چه پاسخی میدهید؟ هدف که ما با معنای درستتر «رسالت» از آن یاد میکنیم، یعنی از کجا آمدهایم، آمدنمان بهر چه بوده و به کجا خواهیم رفت؟
بالاخره ما باید بفهمیم که چرا اینجاییم؟ ماهیت زندگی ما چیست؟ پول در آوردن و خرج کردن؟ چرا 15 سال از عمرمان را صرف درس خواندن میکنیم؟ چرا حدود 40 هزار ساعت از زندگیمان را باید کار کنیم؟ چرا ازدواج میکنیم، چرا کار میکنیم و چرا تولید مثل میکنیم؟ آیا شما فردی هستید که از انجام دادن تکتک این کارها هدف و رسالتی مشخص دارید یا طبق الگویی تکراری این کارها را انجام میدهید؟
اگر دلیل هیچکدام از این کارها را نمیدانیم، پس چرا انجامشان میدهیم؟
برای سؤال هدف چیست، پاسخهای مختلفی وجود دارد، به همان اندازه که ساده به نظر میرسد، این سؤال که هدف چیست، سؤال بسیار مهمی است که باید به آن پاسخ داد، اگر بهترین استفاده از زندگی روزمره، نگرانی و دغدغه اصلیمان باشد! بیایید به یکی از سادهترین و درعینحال قشنگترین تعاریف هدف اشاره کنیم


آیا نوشتن هدف تاثیری در رسیدن به آنها دارد؟
نوشتن آرزوها و اهداف اولین قدم مهم به سمت دست پیدا کردن به آنهاست. اول به این دلیل که نوشتن آنها محبورتان میکند اهدافتان را تصویرسازی (تجسم) کنید. دوم به این دلیل که عمل نوشتن آنها، تعهدی در شما ایجاد میکند. فقط درصد کمی از افراد از جمعیت جهان واقعاً برای نوشتن اهداف و آرزوهایشان وقت می گذارند شاید به همین خاطر است که افراد کمی هستند که واقعاً در زندگیشان موفق باشند و همان زندگی را داشته باشد، که آرزوی داشتنش را دارند.
نوشتن اهداف، خط سیر شما را به سمت موفقیت ایجاد میکند. بااینکه فقط عمل نوشتن اهداف می تواند پروسه را به حرکت بیندازد، اما این هم اهمیت دارد که هر از گاهی اهدافتان را مرور کنید. یادتان باشد، هرچه تمرکز بیشتری روی اهدافتان داشته باشید، احتمال بیشتری هست که به آنها دست پیدا کنید.

چگونه اهدافمان را در زندگی پیدا کنیم؟
این یک راهنمای جمعوجور و گامبهگام برای پیدا کردن هدف و داشتن آن در زندگی است. شما میتوانید بنا به سلیقه خود و اینکه چطور هدفتان را در زندگی تعیین کردهاید، تغییراتی در آن ایجاد کنیدگام اول: هدف های قابل دسترس تعیین کنید
تعیین اهداف بسیار بلند پروازانه و تقریباً غیرممکن به درد نمیخورد. هرچند خیلیها میگویند باید آرزوهای بزرگ داشته باشید، اما بزرگی این آرزوها و اهداف باید معقولانه هم باشد. به این منظور:
1- هدف زندگیتان را پیدا کنید
پرسیدن سوالات زیر، به شما در درک بهتر هدف زندگی کمک میکند: امروز چه میخواهید؛ در هفته آینده میخواهید در کدام پله ایستاده باشید، سال آینده کجا خواهید بود و برای ده سال بعد تصورتان از خودتان چیست؟ اشکالی ندارد که پاسخهای شما در این مرحله خیلی کلی و بدون جزئیات باشد. مثلاً اینکه «میخواهم شادتر باشم» و یا اینکه «میخواهم بیشتر از یک نفر باشم و به مردم کمک کنم.»
بهجز این، اهداف میتواند شامل این موارد شود: «میخواهم کسبوکار خودم را تأسیس کنم.»، «میخواهم ظرف ده ماه آینده اندام متناسبی داشته باشم» و یا «ظرف 5 سال آینده تشکیل خانواده بدهم». طیف هدفها بسیار متنوع و گسترده است و ممکن است از تناسباندام بهعنوان یک هدف کوچک تا تغییر سیستم آموزشی کشور بهعنوان یک هدف بسیار بزرگ باشد.
| خانواده | شغلی |
| برای خانوادهام در هر وعدهی غذایی سبزیجات آماده کنم. | میخواهم هر هفته به دنبال ایدهای جدید بگردم |
| دو بار در هفته به اعضای خانواده بگویم چقدر عاشقشان هستم | میخواهم سعی کنم مسئولیتپذیرتر شوم |
| میخواهم دو بار در هفته همراه خانوادهام شام بخورم | از یک فرد موفق درخواست ملاقات کنم و راهش را یاد بگیرم |
| تحصیلی | سلامتی |
| میخواهم برنامهنویسی کامپیوتری یاد بگیرم | میخواهم آخر هفتهها 10 دقیقه مدیتیشن انجام دهم |
| میخواهم زبان انگلیسیام را قوی کنم | میخواهم شبها به جای شام، سالاد بخورم |
| میخواهم در مورد دانشگاههای خوب تحقیق کنم | میخواهم هفته ای 6 ساعت دوچرخهسواری کنم |
2- اهداف بزرگ را به هدفهای کوچک تقسیم کنید
مثل یک هلیکوپتر به بالا بروید و عکسهای هوایی از زندگیتان بگیرید. وقتی تصویری کلی از آن به دست آورید، ببینید کجاهای زندگیتان باید تغییر کند. چه چیزهایی باید بهتر بشوند، چه عیبهایی باید رفع شوند. در همین چهار زمینه اساسی که گفتیم، این عکسبرداری را اعمال کنید. از خود بپرسید که در هر زمینهای دوست دارید به کجا برسید و باید چگونه هدف تعیین کنید تا طی 5 سال آینده آنها را به دست بیاورید.
اگر میخواهید لاغر شوید: غذاهای سالمتر باید بخورید و در مسابقات دوندگی شرکت کنید. اگر میخواهید یک فروشگاه زنجیرهای کتاب تأسیس کنید: از یک کسبوکار کوچک مثل یک کتابفروشی آنلاین ساده آغاز کنید.
3- هدفهای کوتاه مدت را یادداشت کنید
حال یک تصویر کلی و هرچند غیرواضح از اهداف به دست آوردهاید. اکنون هدفهای کوتاهمدت را یادداشت کنید، سخت بر به دست آوردن آنها پافشاری کنید و به دستشان بیاورید. برنامه کوتاهمدت همانطور که از اسمش پیداست، نباید بیش از بازهای یکساله طول بکشد.
حتماً هدفها را بنویسید. چون وقتی مکتوب شود، راحت نمیتوانید از آن عبور کنید و ما همیشه برای یک سند کتبی، ارزش قائلیم. یادداشت کنید برای لاغر شدن: پیادهروی، منع استفاده از گوشت و کم کردن وعدههای روزانه برای کارآفرینی: جستجوی گسترده در منابع کتابخانهای، جمعآوری اطلاعات و یافتن بهترین محل برای تأسیس کتابفروشی.
4- ارزیابی هدفهای کوتاه مدت
هدفهایتان را ارزیابی کنید. ببینید اصلاً ارزشش را دارد که به همه آنها برسید یا صرفاً تقلیدی است از دیگران و یا میتوانید تعدادی از آنها را به زمان دیگری مثلاً 2 سال دیگر موکول کنید یا خیر. این باعث میشود تعداد هدفها کمتر شود و بهجای کار کردن روی چندین هدف، روی اهداف با تعداد کمتری متمرکز شوید.
5- چند وقت یکبار، هدف ها را تطبیق دهید
باید هرازگاهی کمی وقت بگذارید و دستی به سر و روی اهداف کوتاهمدت بکشید. آیا در دستیابی به آنها طبق زمانبندی پیش رفتهاید؟ هنوز هم برای دستیابی به اهداف بزرگ لازم است اینها را انجام دهیم؟
مثلاً در همان مثال تناسباندام، در ابتدا روزی 5 کیلومتر دوندگی را در نظر گرفتهاید؛ اما بعد از مدتی میفهمید که برای رسیدن به تناسباندام ظرف مدت یک سال، لازم است دوندگی روزانه را به روزی 8 کیلومتر ارتقا دهید. برای راهاندازی کسبوکار بعد از جمعآوری اطلاعات اهداف تازهای تعریف کنید. درخواست وام، درخواست صدور مجوز، استخدام تعدادی کارمند و یا گرفتن شریک.
گام دوم: برای رسیدن به اهداف، راهکارهای موثری پیدا و تمرین کنید
در این گام هم لازم است فعالیتهایی انجام دهید. از جمله:
1- به هدفهایتان شفافیت بیشتری بدهید
در هنگام هدف گذاری، سؤالات خاصی پیش میآید که سرکلید واژههایش اینها هستند: کی؟ چی؟ کجا؟ کِی؟ چرا؟ در این مرحله، بر خلاف مرحله قبل، دقیقاً باید معلوم شود که هر هدف کوچک شما، چطور در راه رسیدن شما به رسالت واقعیتان ضروری است. مثلاً: برای تناسباندام، یک هدف ویژه تعیین کردهاید. شرکت در مسابقات دو. حالا آن را حلاجی کنید: چه کسی؟ من! چی؟ روزی 8 کیلومتر دویدن. کجا؟ پارک محله
چه موقع؟ هر هفته روزهای زوج چرا؟ تا برای شرکت در مسابقات دوندگی کشوری کاملاً آماده شوم. برای راهاندازی کسبوکار کتابفروشی زنجیرهای چه کسی؟ من و تیمم!
چی؟ جمعآوری اطلاعات مربوط به راهاندازی یک فروشگاه بزرگ کجا؟ از کتابخانهها و کسبوکارهای مشابه چه موقع؟ هرروز تا 6 ماه آینده چرا؟ تا بتوانم طی 10 ماه آینده، یک کسبوکار تازه آغاز کنم.
2- هدفهایتان قابلاندازهگیری است؟
قابلیت اندازهگیری برای این است که بتوانید میزان پیشرفتتان را ببینید و لمس کنید. مثلاً وقتی میگویید: «میخواهم مقدار بیشتری بدوم.» بیشتر دویدن یعنی چه؟ بررسی پیشرفت کار خیلی سخت میشود. بهجای آن بهتر است بگویید: «میخواهم روزی 10 دور، دور زمین چمن ورزشگاه تختی بدوم». بهتر نیست؟
همیشه با عدد و رقمها سروکار داشته باشید! شما وقتی لفظ «بیشتر دویدن» را به کار میبرید، نمیتوانید تشخیص دهید که بیشتر چقدر است و بنابراین ممکن است حتی باوجود تمرین زیاد، سرخورده شوید و از خود ناراضی باشید؛ اما وقتی میگویید ده دور دور زمین چمن، وقتی 10 دورتان تمام شد، هیچ شک و شبههای باقی نمیماند.
“اطلاعات جمعکردن” هم خیلی کلی است. بهجای آن بگویید: این هفته از خیابان فاطمی تا سهروردی را به جستجو میپردازم.
3- در انتخاب هدف، واقعبین باشید
اهداف تخیلی و غیرواقعبینانه، شما را سرخورده میکند. با خود روراست باشید و ببینید ابزار لازم برای رسیدن به اهداف (مهارتها، منابع، زمان، دانش) را دارید یا نه. مثلاً: برای لاغر شدن اگر نتوانید وقت کافی بگذارید و بههیچعنوان نتوانید طبق برنامه پیش بروید، این هدف میشود یک هدف غیرواقعبینانه. به زودی این فکر ملکه ذهنتان میشود که نمیتوانید لاغر بشوید. اگر میخواهید یک مجموعه زنجیرهای کتابفروشی تأسیس کنید ولی حاضر نیستید تجربه کسب کنید، بودجه و منابع تأمین کنید، کوچکترین اطلاعاتی راجع به آن کسب نکنید و برایش زحمت نکشید، طبیعتاً یک هدف غیرواقعبینانه را انتخاب کردهاید.
4- هدفها را اولویتبندی کنید
ما ممکن است اهداف زیادی داشته باشیم. همانطور که در بخش قبلی هم گفتیم، خیلی از هدفها به نظر میرسد که اهمیت زیادی دارند درحالیکه در عالم واقعیت اینطور نیست. باید به خوبی تصمیم بگیریم کدام هدفها از بقیه ارزشمندترند و باید زودتر به سرانجام برسند. چند هدفه بودن باعث سردرگمی ما میشود.
شما برای هدف نهایی تناسباندام نمیتوانید چندین هدف کوچک در نظر بگیرید. شاید یکی دوتا منطقی باشد، اما اینکه در هفته 5 بار به دوندگی بپردازیم، رژیم سخت غذایی بگیریم و همزمان چندین بار بخواهیم به استخر برویم، کمی طاقتفرسا و خستهکننده است. اصلاً شاید برای همه اینها وقت کافی نداشته باشید.
اولویتبندی کنید؛ مثلاً: دوندگی 5 روز در هفته از استخر مهمتر است. رژیم متعادل غذایی هم فعلاً از استخر واجبتر است. پس استخر رفتن را در این مرحله حذف و متوقف کنید.
5- میزان پیشرفت در راه رسیدن به هدف را بررسی کنید
میزان پیشرفتها را در یک دفتر ثبت کنید تا هم بایگانی خوبی از آن داشته باشید و هم انگیزهای برای ادامه! یک نکته: وجود یک دوست به قول خودمانی «پایه» برای رسیدن به هدف خیلی مفید است. مثلاً وقتی برای یک مسابقه دوندگی بزرگ آماده میشویم، اگر دوستی داشته باشیم که هر دفعه او را ببینیم و با او ورزش کنیم میتواند به ما بگوید چقدر پیشرفت کردهایم.
برای رسیدن به مسابقه دوندگی کشوری، یک دفتر یادداشت داشته باشید و میزان دویدن، زمان و استراحتها و احساساتتان را در آن بنویسید. وقتی در کارتان پیشرفت کنید، اعتمادبهنفستان هم زیاد میشود و با نگاهی به پشت از وضعیت کنونی رضایت بیشتری خواهید داشت. البته ثبت پیشرفتها به این شکل، کمی برای کسبوکار سختتر و پیچیدهتر است. میتوانید اهداف اصلی و فرعی را بنویسید. بعضیهایشان را خط بزنید و مشخص کنید هرکدام قرار است چه موقع عملی شوند تا پیشرفتتان تا حدی معلوم شود.
6- هدفهایتان را بسنجید
در طول مسیر رسیدن به هدف، باید به خود پاداش بدهید و از خود قدردانی کنید. مثلاً اولین باری که 6 کیلومتر دویدید را جشن بگیرید. حالا لازم نیست یک سالن بزرگ کرایه کنید و 300 عدد مهمان دعوت کنید تا نشان دهید 6 کیلومتر دویده اید. منظور این است که مثلاً وقت استراحت بیشتری به خود بدهید یا یک شب در هفته از رژیم غذایی خود صرف نظر کنید و شام مفصلی بر بدن بزنید. وقتی اولین فروشگاه کتابتان را باز کردید هم به همین ترتیب! جشنی فراخور شرایط بگیرید.
7. به هدفگذاری ادامه بدهید
وقتی دیگر خیلی نزدیک به هدفها شدهاید و به آن میرسید، تازه مسیر شروع شده است. بسیاری از افراد این را نمیدانند که ادامه دادن هدفگذاری، بسیار سختتر از رسیدن به اهداف است. همانطور که در فوتبال، دفاع از عنوان قهرمانی، بهمراتب سختتر از قهرمانی فصل قبل است.
وقتی به اهدافتان رسیدید، هدفهای تازهای طرحریزی کنید؛ مثلاً: وقتی در مسابقهی دوندگی کشوری شرکت کردیم و به فرض قهرمان هم شدیم، حالا میخواهیم چه کنیم. آیا برای این مرحله برنامهریزی کرده بودیم؟ اگر واقعاً به قهرمانی خود ایمان داشتید، حتماً برای بعد آن هم هدفی بزرگتر تعیین میکردید. بنابراین هدف تازه میتواند قهرمانی در المپیک باشد. وگرنه مجبورید به همان اوضاع قبلی بازگردید.